اگه مي خواي يه جايي زنگ بزني و شمارت نيفته ، اين مقاله رو بخون.
بعد از نصب برنامه، كار هاي زير رو بايد انجام بدي:
1. در بخش NUMBER ، شماره اي رو كه مي خواي به جاي شماره ي خودت بيفته، بنويس. (كد يادت نره.) مثال ==> 0218504030
2. دكمه ي Format رو اين قدر بزن تا گزينه ي SDMF روشن بشه.
3. بالاي پنجره ي برنامه، 4 تا دكمه هست. ديدي روي سمت چپي عكس يه آچار ه. اين دكمه رو بزن. حالا توي صفحه اي كه باز شده در بخش Output Device گزينه ي Modem رو انتخاب كن. حالا OK رو بزن تا اين صفحه بسته بشه.
4. حالا دكمه ي Play رو بزن. (يه پنجره ي كوچولو با عنوان Modem Dialer باز مي شه.)
5. حالا شماره ي جايي رو كه مي خواي زنگ بزني، بنويس. حالا دكمه ي Dial رو بزن.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ~~
نكته ي 1: تنها چيزي كه شما براي موفقيت احتياج داري، اينه كه modem شما voice داشته باشه.
نكته ي 2: هرگونه استفاده ي غير قانوني از اين برنامه، پاي خودت ه.
نكته ي 3: چه موفق شدي و چه نشدي، نتايج كارت رو همين جا بنويس. (اگه سوالي داشتي، همين جا بپرس.)
نكته ي 4: اگه جواب نداد، با دكمه ي Format، كار كن و مدل هاي ديگه رو امتحان كن.
دانلود
2
نوشته شده در سه شنبه
1385/06/07ساعت 16:43  توسط oranoos
|
2
نوشته شده در دوشنبه
1385/04/05ساعت 12:35  توسط oranoos
|
يک مخترع آلماني تلفن مخصوصي اختراع کرده است که توي تابوت مردگان نصب ميشود تا بستگان آنها بتوانند بدون آنکه از خانه خارج بشوندو زحمت رفتن به گورستان را بر خودشان هموار کنند ؛ هر قدر دل شان مي خواهد با مردگان خود شان درد دل بکنند ! اين تلفن بزودي وارد بازار خواهد شد !!
**در ژاپن ؛ ماموران پليس ؛ جواني را که باعث يک تصادف رانندگي شده بود دستگير کردند ؛ اما وقتيکه فهميدند اين جوان بايد چند دقيقه ديگر در يک امتحان سر نوشت ساز شرکت کند ؛ او را با اسکورت و آژير به محل امتحان بردند تا آقا از امتحان عقب نماند !
** در ترکيه ؛ يک آقا و يک خانم ؛ که در دو سلول جداگانه ؛ اما چسبيده به هم زنداني بودند ؛ با سوراخ کردن ديوار سلول شان ؛ با هم رابطه جنسي بر قرار کردند که حاصلش حالا يک آقا زاده است که در همان زندان به دنيا آمده است !!
دادگاهي در ترکيه ؛ اين دو زنداني را به چهار ماه حبس اضافي محکوم کرده است .
جرم شان ؟؟ آسيب رساندن به اموال دولتي !!
** در چين ؛ يک بنگاه معاملات ملکي ؛ به فروش ملک و املاک در کره ماه دست زده است !
اين شرکت چيني ميگويد : هيچ قانوني وجود ندارد که فروش املاک در ماه را قدغن کرده باشد !!
ظاهرا هيچ قانوني هم وجود ندارد که از آقايان بپرسد شما مالکيت کره ماه را از کجا بدست آورده ايد ؟؟!!
**در لس آنجلس ؛ يک راننده تاکسي ؛ قطعه الماسي توي تاکسي اش پيدا کرد که ارزش آن 350 هزار دلار بود . اين آقاي راننده تاکسي ؛ اين الماس گرانقيمت را به اداره پليس برد و به آنها گفت : مال حرام از گلوي من پايين نمي رود !!
اين آقاي راننده ؛ از مهاجران افغان بود که در لس آنجلس تاکسي ميراند !!
**در يکي از جمهوري هاي پيشين يوگسلاوي - کرواشا - يک تابلوي نقاشي بسيار نفيس؛ به آقاي رييس جمهور اين کشورهديه داده شد. چند لحظه بعد معلوم شد که آقاي هديه دهنده ؛ اين تابلوي نقاشي را از يکي از نمايشگاههاي هنري آن کشور دزديده است !!
**در اسراييل ؛ يک آقاي ثروتمندي ؛ پس از يک بگو مگوي حسابي با عيال مربوطه بر سر اينکه او آدم بسيار خسيسي هست و جان به عزراييل هم نميدهد ؛ گاو صندوق خانه اش را باز کرد و مبلغ 680 هزار دلار پولي را که در گاو صندوق داشت در جلوي چشمان از حدقه در آمده همسرش آتش زد وخاکستر کرد !!
**در ژاپن ؛ يک خانم ژاپني ؛ که با يک آقاي زن دار سر و سري بهم زده بود ؛ مبلغ 136هزار دلار به يک آدمکش حرفه اي داد تا با شليک گلوله اي ؛ شر همسر حامله معشوقش را از سرش کم بکند. چون اين آقاي آدمکش به وعده اش وفا نکرد ؛ خانم ژاپني به اداره پليس رفت و از آقاي آدمکش بخاطر نکشتن آن خانم حامله شکايت کرد !!
2
نوشته شده در یکشنبه
1385/03/14ساعت 16:50  توسط oranoos
|
2
نوشته شده در دوشنبه
1385/02/04ساعت 22:50  توسط oranoos
|
اموزش حال گیری...
2
نوشته شده در دوشنبه
1385/02/04ساعت 14:16  توسط oranoos
|
در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوزپای بشر به زمین نرسیده
بود . فضیلت ها وتباهی ها در همه جا شناور بودند .
آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند. روزی همه فضایل و
تباهی ها دورهم جمع شدند خسته تر و کسل تراز همیشه...
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت :((بیایید یه بازی کنیم مثلآ قایم
باشک.))همه از این پیشنهادشاد شدند و دیوانگی فورآ فریاد زد
من چشم میگذارم من چشم میگذارم واز آنجایی که هیچ کس
نمی خواست به دنبال دیوانگی بگرده همه قبول کردند اوچشم
بگذارد وبه دنبال آنها بگردد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست وشروع به
شمردن کرد1...2...3...همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت , خود را به شاخ ماه آویزان کرد.
خیانت , داخل انبوهی از زباله پنهان شد.
اصالت , در میان ابرها مخفی شد.
هوس , به مرکز زمین رفت.
طمع , داخل کیسه ای که خودش دوخته بود رفت .
و دیوانگی مشغول شمردن بود,79...80...81.
همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود ونمی توانست تصمیم بگیرد.
در همین حال دیوانگی به پایان شمارش میرسید95...96...97.
هنگامی که دیوانگی به100 رسید عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد.
دیوانگی فریاد زد دارم میام و اولین کسی که پیدا کرد تنبلی بود
وسپس لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.
دروغ ته دریاچه , هوس در مرکز زمین , یکی یکی همه را پیدا کرد به جزعشق.
او از یافتن عشق ناامید شده بود.
حسادت درگوشهایش زمزمه کرد:تو فقط بایدعشق را پیدا کنی واوپشت بوته گل رزاست.
دیوانگی شاخه ای را از درخت کند و با شدت وهیجان زیاد ان رادر بوته گل رز فرو کرد
ودوباره ودوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد,عشق از پشت
بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود از میان انگشتانش قطرات خون جاری بود.
شاخه به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمی توانست جایی را ببیند.
او کور شده بود.
دیوانگی گفت:((ای وای من چه کردم من چه کردم, چگونه میتوانم تورا درمان کنم؟))
عشق پاسخ داد:((تو نمی توانی مرادرمان کنی اما اگر می خواهی کاری بکنی , راهنمای من شو.))
و اینگونه بود که عشق کور شد ودیوانگی همواره همراه اون...
2
نوشته شده در پنجشنبه
1385/01/31ساعت 22:40  توسط oranoos
|
2
نوشته شده در پنجشنبه
1385/01/31ساعت 22:35  توسط oranoos
|